اگر يك كارگر بي سواد بتواند يك اصطلاحي را در دنيا شايع كند؛ پس من و تو، ما و شما به طور حتم مي توانيم استفاده از كلمه ها و اصطلاح هاي مثبت را در سطح كل ايران گسترش داده و انرژي مثبت را بين همه پخش كنيم..
امروزه ثابت شده كه كلمات منفي نيروي منفي به سمت شخص مي فرستند و او را به سمت منفي و بيماري سوق مي دهند! به طور مثال وقتي به ما مي گويند خسته نباشي دراصل خستگي را به يادمان مي آورند و ناخودآگاه احساس خستگي مي كنيم (با خودتان امتحان كنيد) اما اگر به جاي آن از يك عبارت مثبت استفاده شود نه تنها نيروي از دست رفته، ترميم و خستگي جسم را از بين مي برد بلكه نيروي مثبت و سازنده اي را به افراد هديه مي دهيم.
مثال:
به جاي پدرم درآمد؛ بگوييم : خيلي راحت نبود
به جاي خسته نباشيد؛ بگوييم : خدا قوت
به جاي دستت درد نكنه ؛ بگوييم : ممنون از محبتت، سلامت باشي
به جاي ببخشيد مزاحمتون شدم؛ بگوييم : از اين كه وقت خود را در اختيار من گذاشتيد متشكرم
به جاي لعنت بر پدر كسي كه اينجا آشغال بريزد ؛ بگوييم: رحمت بر پدر كسي كه اينجا آشغال نمي ريزد
به جاي گرفتارم؛ بگوييم : در فرصت مناسب با شما خواهم بود
به جاي دروغ نگو؛ بگوييم : راست مي گي؟ راستي؟
به جاي خدا بد نده؛ بگوييم : خدا سلامتي بده
به جاي قابل نداره؛ بگوييم : هديه براي شما
به جاي شكست خورده؛ بگوييم : با تجربه
به جاي مگه مشكل داري؛ بگوييم : مگه مسئله اي داري؟
به جاي فقير هستم؛بگوييم : ثروت كمي دارم
به جاي بد نيستم؛ بگوييم : خوب هستم
به جاي بدرد من نمي خورد؛ بگوييم : مناسب من نيست
به جاي مشكل دارم؛ بگوييم : مسئله دارم
به جاي جانم به لبم رسيد؛ بگوييم : چندان هم راحت نبود
به جاي فراموش نكني؛ بگوييم : يادت باشه
به جاي داد نزن؛ بگوييم : آرام باش
به جاي من مريض و غمگين نيستم؛ بگوييم : من سالم و با نشاط هستم
به جاي غم آخرت باشد؛ بگوييم : شما را در شادي ها ببينم
شما هم ميتوانيد به اين ليست مواردي رو اضافه كرده و براي ديگران بفرستيد...
وقتي بعد از مدتي همديگر را ميبينيم، به جاي توجه كردن به نقاط ضعف همديگر و نام بردن از آنها مثل:
چقدر چاق شدي؟"، "چقدر لاغر شدي؟"، "چقدر خسته به نظر ميآيي؟"، "چرا موهات را اين قدر كوتاه كردي؟"، "چرا ريشت را بلند كردي؟"، "چرا توهمي؟"، "چرا رنگت پريده؟"، "چرا تلفن نكردي؟"، "چرا حال مرا نپرسيدي؟" و ....
بهتر است بگوييم : "سلام به روي ماهت"، "چقدر خوشحال شدم تو را ديدم"، و .... عبارات ديگري كه نه تنها بيانگر نقاط ضعف طرف مقابل ما نيست بلكه نوعي اعتماد به نفس را به مخاطبمان القاء ميكند. البته اگر اصراري نداشته باشيم كه حتماً درباره ي همديگر اظهار نظر كنيم، وگرنه ميشود كه درباره ي موضوعات مشترك، البته در محوريت مثبت با هم صحبت كني


ميگويند روزي شيطان تصميم گرفت كه از كار خود دست بكشد.بنابراين اعلام كرد كه ميخواهد ابزارش را با قيمتي مناسب به فروش بگذارد.پس وسايل كارش كه شامل خود پرستي , نفرت ,ترس ,خشم, حرص , حسادت, شهوت و قدرت طلبي ميشد را به نمايش گذاشت.
اما يكي از اين ابزار بسيار كهنه و كاركرده به نظر ميرسيد و شيطان حاضر نبود آنرا به قيمت ارزاني بفروشد.كسي از او پرسيد اين وسيله گران قيمت چيست؟
شيطان گفت: اين نااميدي يا افسردگي است.
پرسيدند چرا اين همه گران است؟
شيطان گفت : زيرا اين وسيله براي من بيش از ابزار ديگر موثر بوده است.هرگاه ساير وسايلم بي اثر شوند تنها با اين وسيله ميتوانم قلب انسانها را بگشايم و كارم را انجام دهم. اگر بتوانم كسي را وادارم كه احساس نااميدي , ياس , دلسردي , مطرود بودن و تنهايي كند ميتوانم هر چه كه ميخواهم با او بكنم .
من اين وسيله را روي همه انسانها امتحان كرده ام و به همين دليل بسيار كهنه و گرانقیمت است.

فکر میکنم هر کدوم از ما با رسیدن ماه مهر خاطرات ماههای مهری را که در مدرسه داشتیم مرور می کنیم؛ شاید اون موقع با اومدن ماه مهر غصه مون می گرفت که ای وای! تابستان تمام شد و باز مدرسه و تکلیف و امتحان! اما من که با دیدن این عکسها دلم واقعا مدرسه خواست و حال و هوای دانش آموزی بدجور تو دلم زنده شد...ادامه مطلب
ادامه مطلب
دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشكوه می آفرینند اما چه رنجی است لذت ها را تنها بردن و چه زشت است زیبایی ها را تنها دیدن و چه بدبختی آزاردهنده ای است تنها خوشبخت بودن! در بهشت تنها بودن سخت تر از كویر است
اكنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم كه با هر نفس گامی به تو نزدیك تر میشوم . این زندگی من است
وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند دروغ است.وقتی خواستم گریستن، گفتند دروغ است.وقتی خواستم خندیدن، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم
اگر قادر نیستی خود را بالا ببری همانند سیب باش تا با افتادنت اندیشهای را بالا ببری

سلام به همه شما که به اين خانه سر مي زنيد و پيغام مي گذ اريد و دعوت به ديدار مي کنيد و از اين که گاهي « ديد » شما « بازديد » ندارد ، گله مي کنيد. حق داريد.
از اينکه محبتهاي شما را جدا جدا پاسخ نمي دهم شرمنده ام .
حضور من در خانه خودم هم گاهي کمرنگ است و حتي از خانه خودم غايبم . اين را مثل گذشته به حساب گرفتاريها بگذاريد . سلاح قلم در جبهه ها و محورهاي ديگري درگير است و الا سنگر را خالي نگذاشته ام !..
سر فرصت ، چاق سلامتي خواهم داشت . فعلا خدانگهدار.
نشناخته را محرم هر راز مکن قفل دل خود بر همه کس باز نکن
در قلک دل براي آينده خويش جز عشق خدا و حق پس انداز مکن
در عصر ارتباطات ، « انزوا» پذيرفتني نيست و زندگي بي رابطه مرگ روح است.
عرش الهي ، مرکز بي نهايت شماره اي اتصال با آفريده هاست. هر کس از هر جا و هر زمان و به هر زبان مي تواند با اين مرکز ، گفتگو کند. بي آنکه خطي روي خطي بيفتد.
خدا در مرکز ملکوتي دعا ، هر لحظه اماده دريافت پيام « نياز» است. هفده رکعت نماز در پنج نوبت ، کد تماس با خداست که در عدد «17 – 24434 » خلاصه مي شود.
کسي که روزي پنج بار با او تکلم مي کند ، از تنهائي در مي آيد ، کليم خدا مي شود و احساس بي پناهي نمي کند.
خدا که آن سوي خط تماس است ، دوست دارد در خوشي ها هم سراغ از او بگيريم ، نه فقط وقتي که گرفتار مي شويم و به دردسر مي افتيم. بي معرفتي است که وقتي « مضطر» مي شويم از اورژانس « دعا» استمداد کنيم و انتظار کمک فوري داشته باشيم.
او هميشه گوش به زنگ ماست . مائيم که گاهي حوصله حرف زدن با او را نداريم. يا تماس و دعوت او را بي جواب مي گذاريم. شيطان سعي مي کند در جبهه معنوي ، رابطه ما با خدا را قيچي کند ، يا روي خط نيايش
« پارازيت ريا» بيندازد. مکالمه ما با مرکز ، نبايد قطع و وصل شود ، يا صدايش خش خش داشته باشد.
بايد « ديش » رحمت گير را بر بام بلند نيايش نصب کنيم و دريافت کننده دل را روي طول موج « اجابت » تنظيم کنيم ، تا صداي استجابت دعا به گوش دلمان برسد. اگر « امن يجيب » که رمز اجابت است نتوانست خط ما را باخدا مرتبط سازد ، بايد ديد کدام گناه و غفلت موجب قطع تماس شده است ؟ گاهي قساوت دل و غذاهاي حرام و دوستان بد ، در سيستم ارتباطي ما با خدا اختلال ايجاد مي کنند و خطوط تماس را مي پوسانند و صدايمان به خدا نمي رسد.
براي وصل مجدد خط ، هم پرداخت هزينه لازم است و هم تعهد.
هزينه اش ، توبه و استغفار و اصلاح و عمل صالح است ، تعهدش هم آن است که قول بدهيم از حلم صبر و ستاريت خدا سوء استفاده نکنيم ، والا هميشه در معرض خطر اختلال و قطع ارتباطيم.
گاهي تنها يک « يا رب » خالصانه ، يک آه برخاسته از دل ، يک قطره اشک ندامت ، يک دل شکسته و يک توسل بي ريا ، ما را به خدا وصل مي کند.
پيش شماره ارتباط با خدا ، حمد و ثناء و صلوات است . اگر محبت و معرفت « اهل بيت » را داشته باشيم « آل محمد» به ما خط مي دهند ، آنگاه مي توانيم يا چهارده خط مستقيم با خدا مرتبط شويم .« ولايت » تلفن همراه ما براي تماس با شبکه ملکوتي خداست.
حيف است که در جهل ارتباطات ، با خدا و رسول و اهل بيت ، رابطه نداشته باشيم.
اگه بلدی خودتو زود ببخشی که هیچ وگرنه مرتب به خاطر اشتباهات تحقیر میشی ، اگه خودت عادت کردی مرتب به خاطر اشتباهها سرتو پایین بندازی دیگه توقع نداشته باش آدمای اطرافت دنبال کشف استعدادهای تو راه بیفتن و حلقه گل گردنت کنن !!
گاهى كه تنهايى، آينه برمىدارى و به چهره خويش مىنگرى، تا نيك و بد و زشت وزيباى آن را ببينى.
خلوت با خويش، براى شناخت «خود»! شايد در حضور جمع، شرم كنى، ولى درتنهايى، خجالت و شرمى نيست، چون نگاه و مراقبتى نيست، جز همان كه نگاهش همه جاهست و مراقبتش دائمى است.
ماه رمضان، به نوعى فصل محاسبه است.
«محاسبه» و «مراقبه» هم يك آينه است، اما ... پيش چهره جانت و در برابرروحت! و ... شايد در حضور جمع و در ازدحام روز مرهگى نتوانى و مجالى نيابى تااز خودت حساب بكشى.
اينجا هم خلوت و تنهايى و فراغت، چارهساز است.
لحظات سرشار از بركات و معنويات رمضان از همين فراغتهاى مطلوب و دوست داشتنىاست.
فرصتخلوت با خويش و خداست، ساعات حضورو در مجلس «مراقبه» و «محاسبه»است، موعد امتحان اخلاص است، فرصتى است تا «دفتر دل» را بگشايى و «كتاب عمل»را بازخوانى كنى.
تو كه مىگفتى: مجال و حالى نيست، گرفتاريها و مشكلات و ...
فرصتى براى «رسيدن به خود» نمىگذارد، اينك، اين همان مجال و فرصت ناب! توبايد آموخته و تمرين كرده باشى، «تنهايى در جمع» را، «خلوت» در «ازدحام»را، «سكوت در هياهو» را، رمضان چيست و تو در كجاى اين «قطعهاى از بهشت»قرار دارى كه موهبتخدا براى زمينيان است؟
با كدام دعوت به اين ضيافت آمدهاى؟
سر كدام سفره و مائده معنوى نشستهاى و فيض حضورت و بهره آمدنت چيست؟
اين نيز نوعى محاسبه و حساب كشيدن از خويش را مىطلبد.
سر سفره ضيافت الهى نشستهاى.
سحرهاى پر بركت، افطارهاى پرمعنويت، شبهاى دعاى افتتاح و كميل، جلسات دعا وترتيل و تلاوت و تواشيح، حالات پرجذبه انس با قرآن و مفاتيح، تهجد و سحرخيزى وچشمان بيدار قبل از فجر دعاهاى روزانه، همه و همه مائدههاى آسمانى اين «شهرالله» است و تو را فرا خواندهاند، تا به قدر تشنگى و توان و در حد ظرفيت وجودىاز اين «چشمه رحمت» بنوشى و از «جان جامه تقوا» بپوشى و در راه عبوديتخدابكوشى.
اينك كه آمدهاى و مهمان اين بزم حضورى، وقت تنگ و مجال گذرا را بايد مغتنمشمرد.
لینک بخشنامه http://www.uast.ac.ir/files/uploaded/afsdrhkl_90259_psq430.pdf

- چه جمعهها که يک به يک غروب شد نيامدي چه بغضها که در گلو رسوب شد نيامدي
خليل آتشين سخن؛ تبر به دوش بت شکن خداي ما دوباره سنگ و چوب شد نيامدي
- تمام طول هفته را به انتظار جمعهام دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد نيامدي
ادامه مطلب
گفت : به سلامتی!
گفتم : چه کار کنم که معلومات و محفوظات دانشگاهی ام رو در محل کار جدید بکار گیرم؟
گفت : فقط کاری را که بهت می سپارن درست انجام بده.
گفتم : من بشینم که برام امر و نهی کنند و ... می خوام خودم برنامه ریزی کنم که چه کار کنم و چه کار نکنم!
گفت : تو نمی تونی خلاف جهت آب حرکت کنی!
گفتم : آخه اینطوری که نمی شه..
گفت : اگه بخواهند جلوی یه رودخانه سد بسازند ، یه دفعه همه آب رو بند نمی آرن ؛ بلکه آرام آرام آبراهه را باریک و باریک تر می کنند و بعد از درست کردن سد ، به هر جهتی که بخواهند آب را هدایت می کنند!
گفتم : آخه اینطوری که بشینیم و دست روی دست بذاریم که آرام آرام ... بشه که ... درست نمی شه؟
گفت : ... در یه صورت درست می شه و اون هم اینکه هر کس کار خودشو را درست انجام بده ؛ اون وقته که همه آدم ها کارشون رو درست انجام میدن و کشورمون درست میشه!..
بدون ملاحظه ايام را ميگذرانيم، خيلي کم ميخنديم، خيلي تند رانندگي ميکنيم، خيلي زود عصباني ميشويم، تا ديروقت بيدار ميمانيم، خيلي خسته از خواب برميخيزيم، خيلي کم مطالعه ميکنيم، اغلب اوقات تلويزيون نگاه ميکنيم و خيلي بندرت دعا ميکنيم. چندين برابر مايملک داريم اما ارزشهايمان کمتر شده است. خيلي زياد صحبت ميکنيم، به اندازه کافي دوست نميداريم و خيلي زياد دروغ ميگوييم. زندگي ساختن را ياد گرفته ايم اما نه زندگي کردن را. ما امروزه خانه هاي بزرگتر اما خانواده هاي کوچکتر، مدارک تحصيلي بالاتر اما درک عمومي پايين تر، آگاهي بيشتر اما قدرت تشخيص کمتر داريم. تنها به زندگي سالهاي عمر را افزوده ايم و نه زندگي را به سالهاي عمرمان.ما ساختمانهاي بلندتر داريم اما طبع کوتاه تر. بزرگراه هاي پهن تر اما ديدگاه هاي باريکتر. بيشتر خرج ميکنيم اما کمتر داريم، بيشتر ميخريم اما کمتر لذت ميبريم. ما تا ماه رفته و برگشته ايم اما قادر نيستيم براي ملاقات همسايه جديدمان از يک سوي خيابان به آن سو برويم. فضا بيرون را فتح کرده ايم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ايم اما نه تعصب خود را. بيشتر مينويسيم اما کمتر ياد ميگيريم، بيشتر برنامه ميريزيم اما کمتر به انجام ميرسانيم. عجله کردن را آموخته ايم و نه صبر کردن. درآمدهاي بالاتري داريم اما اصول اخلاقي پايين تر. کامپيوترهاي بيشتري ميسازيم تا اطلاعات بيشتري نگهداري کنيم، تا رونوشت هاي بيشتري توليد کنيم، اما ارتباطات کمتري داريم. ما کميت بيشتر اما کيفيت کمتري داريم. مردان بلند قامت اما شخصيت هاي پست، سودهاي کلان اما روابط سطحي . فرصت بيشتر اما تفريح کمتر، تنوع غذاي بيشتر اما تغذيه ناسالم تر. درآمد بيشتر اما طلاق بيشتر؛ منازل رويايي اما خانواده هاي از هم پاشيده. بدين دليل است که پيشنهاد ميکنم از امروز شما هيچ چيز را براي موقعيتهاي خاص نگذاريد، زيرا هر روز زندگي يک موقعيت خاص است. در جستجو دانش باشيد، بيشتر بخوانيد، در ايوان بنشينيد و منظره را تحسين کنيد بدون آنکه توجهي به نيازهايتان داشته باشيد. زمان بيشتري را با خانواده و دوستانتان بگذرانيد، غذاي مورد علاقه تان را بخوريد و جاهايي را که دوست داريد ببينيد. زندگي فقط حفظ بقاء نيست، بلکه زنجيره اي ازلحظه هاي لذتبخش است. از جام کريستال خود استفاده کنيد، بهترين عطرتان را براي روز مبادا نگه نداريد و هر لحظه که دوست داريد از آن استفاده کنيد.عباراتي مانند ”يکي از اين روزها“ و ”روزي“ را از فرهنگ لغت خود خارج کنيد. بياييد نامه اي را که قصد داشتيم ”يکي از اين روزها“ بنويسيم همين امروز بنويسيم. بياييد به خانواده و دوستانمان بگوييم که چقدر آنها را دوست داريم. هيچ چيزي را که ميتواند به خنده و شادي شما بيفزايد به تاُخير نيندازيد...
روز مبعث روز مرگ قساوتها روز مبعث، روز برانگیختن خردهایی است که در تابوت خُرافهگرایی، هوسپرستی و جهلپیشگی دفن شده بود. روز مبعث روز تولّد عاطفههاست؛ عاطفههایی که در رقص شمشیرها زخمی میشد و در جنگل نیزهها جان میباخت. آنروزها، دخترکان معصوم، به جای آغوش گرم مادر، در دامان سرد خاک میخفتند. جوانان بلندقامت، در جنگ جهالتها، جان به بارش تیرها میدادند و زنان بیپناه، در بند اسارت میزیستند. آه که چه خارهایی به پای بشریّت میخلید و چه زخمهایی دل عاطفهها را میخَست. روز مبعث، روز مرگ قساوتها و شرارتها بود؛ روز مرگ کرامتهایی که به پای بتها قربانی میشد؛ روز مرگ جهل و شرک و پرستشهای ناروا بود. میلاد ارزشه روز مبعث، روز میلاد ارزشهاست؛ ارزشهایی که زنده به گور میشد و اصالتهایی که در بستر احتضار رو به خاموشی میرفت. در آن روز، بذر عشق و مهرورزیدن و مهربان زیستن در دشت تفتیده دلها پاشیده شد و هزاران هزار گل عاطفه از آن رویید. لبخند بر لبها نشستدست گرم نوازش بر سر یتیمان کشیده شد...
ادامه مطلب
..آن شب من نیز خود را بر بام خانه گذاشته بودم و به نظاره آسمان رفته بودم؛ گرم تماشا و غرق در این دریای سبز معلقی که بر آن، مرغان الماس پرستارگان زیبا و خاموش، تک تک از غیب سر می زنند و دسته دسته به بازی افسونکاری شنا می کنند. آن شب نیز ماه با تلالو پرشکوهش که تنها لبخند نوازشی است که طبیعت بر چهره نفرین شدگان کویر می نوازد از راه رسید و گلهای الماس شکفتند و قندیل زیبای پروین - که هرشب، دست ناپیدای الهه ای آن را از گوشه آسمان، آرام آرام، به گوشه ای دیگر می برد - سر زد و آن جاده روشن و خیال انگیزی که گویی، یک راست، به ابدیت می پیوندد: "شاهراه علی"، "راه مکه"! که بعدها دبیرانم خندیدند که: نه جانم! کهکشان! و حال می فهمم که چه اسم زشتی! کهکشان، یعنی از آنجا که کاه می کشیده اند و اینها هم کاه هایی است که بر راه ریخته است! شگفتا که نگاه های لوکس مردم آسفالت نشین شهر آن را کهکشان می بینند و دهاتی های کاهکش کویر، شاهراه علی، راه کعبه، راهی که علی از آن به کعبه می رود...
به نقل از وبلاگ دوست خوبم شهرام
اصل دوم: خود هوشیاری و خود بیداری و اشراف و بصیرت لحظه به لحظه به خود
اصل سوم: اصل تغییر در الگوها و نشانه ها
اصل چهارم: اصل خودیابی (من کیستم؟)
اصل پنجم: اصل خود احساسی (احساس خود شایستگی وخود سالاری و احساس شخصیت )
اصل ششم: اصل خوباوری و خود محوری در راستای خدا محوری
اصل هفتم: اصل اقتدار در مقابل ضعف
اصل هشتم: اصل یقین در مقابل تردید
اصل نهم: اصل احساس رهبری و مدیریت
اصل دهم: اصل مسئولیت پذیری
اصل یازدهم: اصل تمیزی و زیبایی ظاهر
اصل دوازدهم: اصل تعریف از خود و دیگران
اصل سیزدهم: اصل تشویق خود و دیگران
اصل چهاردهم: اصل عدم مشاتت و سرزنش خود و دیگران
اصل پانزدهم: اصل سلامت و نگهداری از جسم
اصل شانزدهم: اصل لبخند
اصل هفدهم: اصل ابراز عشق به دیگران و متذکر شدن ویژگی های خوب آنان
اصل هیجدهم: اصل نگاه کردن به دیگران (در عین تواضع بزرگی خود را در دل حس کنید)
اصل نوزدهم: اصل کمک به دیگران و بخشایش
اصل بیستم: اصل تعهد به قول و صداقت و راستی
اصل بیست و یکم: اصل عدم انجام خلاف و مجبور نشدن به عذر خواهی به خاطر خلاف
اصل بیست و دوم: اصل قاطعیت و گفتن نه
اصل بیست و سوم: اصل دانش و تجربه
اصل بیست و چهارم: اصل نظم و انضباط کاری
اصل بیست و پنجم: اصل عدم تاخیر
اصل بیست و ششم: اصل مدیریت زمان
اصل بیست و هفتم: اصل مدیریت اولویت ها
اصل بیست و هشتم: اصل عدم مقایسه خود با دیگران
اصل بیست و نهم: داشتن هدف و برنامه زندگی
اصل سی ام: اصل حالت بدنی
منبع : دکتر علی رضا آزمندیان
گر که در خویش شکستیم صدایی نکنیم
پر پروانه شکستن هنر انسان نیست ؛
گر شکستیم زغفلت من و مایی نکنیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم ؛
وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم
یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند ؛
طلب عشق زهر بی سر و پایی نکنیم ...
*فاضل نظری*
آدم ها شوخی شوخی به گنجشکها سنگ می زنند... و گنجشکها جدی جدی می میرند... آدمها شوخی شوخی زخم می زنند... و قلبها جدی جدی می شکنند...

من آموختم که باید بدون توجه به مردم، آنچه درست است انجام دهم !
من آموختم که هنوز خیلی چیزهاست که باید یاد بگیرم !
من آموختم که برای رسیدن به جواب درست ، باید درست بپرسم !
من آموختم که افسـوس گذشتـه و تــرس از آینـده دزدهای دوقلــویی هستند که لـذت لحظه حـال را از ما می دزدند !
من آموختم که هیچ گاه برای بهتر شدن دیر نیست !
من آموختم که گــاهی اوقات سکــوت بیشتـر از نصیحت طرف مقابل را آرام می کند!
من آموختم که نمی توانم از دیگــران انتـظار داشتـه باشم که مشکلات مرا حل کنند !
من آموختم که هر کاری را که واقعـا" از تـه دل دوست داشتـه باشم ‘ درست ‘ انجام دهم !
من آموختم که گـاهی اوقات حیوانـات بهتر از آدمها می توانند یک نفـر را خوشحال کنند!
من آموختم که خوب بودن هیچ هزینه ای ندارد !
من آموختم که دوست واقعی خریدنی نیست ، ..... باید آنرا پیدا کرد !
من آموختم که عشق سرمایه عظیمی است که هر کسی و هر دلی آن را ندارد !!!!!
اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم... در کوچک ترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است. باور کنید ...
ادامه مطلب

شب که مي رسد به خودم وعده مي دهم
که فردا صبح حتما به تو خواهم گفت
صبح که فرا مي رسد و نمي توانم بگويم
رسيدن شب را بهانه ميکنم
و باز شب مي رسد و صبحي ديگر
و من هيچ وقت نمي توانم حقيقت را به تو بگويم
بگذار ميان شب و روز باقي بماند که
چه قدردوستت دارم......پد رعزیزم!!
خوش به حال آنهایی که پدرشان زنده است
و می توانند هدیه ای به او بدهند
و از ته دل بگویند : پدرم ؛ دوستت دارم
و برای شادی روح پدرانی که اسیر خاک شده اند
با هم حمد و سوره را قرائت می نمائیم...
خدا بود و دیگر هیچ نبود...
(ابنجا قلب میسوزد اشک میجوشد وجود خاکستر میشود و احساس سخن میگوید اینجا کسی چیزی نمیخواهد انتظاری ندارد ادعایی نمیکند فریاد زجه ای است که از سینه پر درد به آسمان طنین انداخته و سایه ای کمرنگ از آن فریاد ها بر این صفحات نقش بسته است چه زیباست راز و نیاز های درویشی دلسوخته و نا امید در نیمه های شب فریاد خروشان یک انقلابی از جان گزشته در دهان اژدهای مرگ.
چه خوش است دست از جهان شستن دنیا را سه طلاقه کردن و از همه قید و بند اسارت حیات آزاد شدن بدون بیم و امید علیه ستمگران جنگیدن پرچم حق را در صحنه خطر و مرگ برافراشتن به همه طاغوت ها نه گفتن با سرور و غرور به استقبال شهادت رفتن جایی که انسان دیگر مصلحتی ندارد تا حق را برای آن کتمان نماید . آنجا حق و عدل همچون خورشید میتابد و همه قدرت ها و حتی قداست ها فرو میریزند و هیچ کس جز خدا فقط خدا سلطنت نخواهد داشت .
خوش دارم از همه چیز و همه کس دل ببرم و جز خدا انیسی و همراهی نداشته باشم .
خوش دارم که زمین زیر اندازم و اسمان بلند رو اندازم باشد و از همه زندگی و تعلقات آن آزاد گردم .
خوش دارم مرا بسوزانند و خاکسترم را به باد بسپارند تا حتی قبری را از این زمین اشغال نکنم .
خوش دارم هیچ کس مرا نشناسد هیچ کس از غم ها و درد هایم آگاهی نداشته باشد هیچ کس از راز و نیاز های شبانه ام نفهمد هیچ کس اشک های سوزانم را در نیمه های شب نبیند هیچ کس به من محبت نکند هیچ کس به من توجه ننماید جز خدا کسی را نداشته باشم جز خدا به کسی پناه نبرم .
خوش دارم آزاد از همه قید و بند ها در غروب آفتاب بر بلندی کوهی بنشینم و فرو رفتن خورشید را در دریای وجود مشاهده کنم .)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
ای خدای بزرگ آن قدربه ما عظمت روح وتقوا عطا کن که همه وجود خودرا با عشق ورغبت قربانی حق کنيم.
خدايا آن چنان تار وپودوجود مارا به عشق وجود خود عجين کن که در وجودت محو شويم.
خدايا مارا از وجود گرداب خودخواهی واز گردباد هوا وهوس نجات ده وبه ما قدرت ايثارعطا کن.
خدايا در اين لحظات سخت امتحان نور ايمان را بر قلب ما بتابان ومارا از لغزش نگاه دار.
خدايا مارا قدرت ده که طاغوت خودپرستی را به زير پا افکنيم وحق حقيقت را فدای منفعت های شخصی نکنيم.
شهيد دکتر مصطفی چمران
ادامه مطلب
|
هیچ كس حق ندارد كسی را بدون حكم قاضی كه از روی موازین شرعیه باید باشد، توقیف كند یا احضار نماید، هر چند مدت توقیف كم باشد. توقیف یا احضار به عنف جرم است و موجب تعزیر شرعی است. |
ادامه مطلب
جزوه درسی دانشجویان کارشناسی روابط عمومی - استاد نخعی
ادامه مطلب
ادامه مطلب



